ندای درون...

من یک سرنوشت خط خورده به دست خویش که با مهر تو آغاز شدم

به من بگو چگونه فراموش کنم شبی که با لحنی هوشمندانه گفتی که قرار نیست تنهایت بگذرام

من تو را فراموش کرده ام ولی لحنت را هرگز فراموش نخواهم کرد

نوشته شده در شنبه دهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 9:35 توسط عباس سوری |  نظر بدهید

راستی دیشب باز از خاطرم گذشتی

در درست ترین حالت ممکن

در دقیق ترین جایی که فکر میکنی

دیشب تمام رویاهایم در دستان تو بود

ببین مرا بشنو مرا

هیچکس شبیه گذشته نیست

اما ما هنوز هم عاشقیم

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 11:13 توسط عباس سوری |  3 نظر

هیچ میدانستی

که وجودت شده بود

همه ی شوق نگاهم؟!!!!!

اسمان سخت گرفتست اکنون

و من اینجا تنهام.

نه امیدی نه صدایی

و نه حتی اینجا شوق نگاهی..

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ ساعت 17:41 توسط عباس سوری |  یک نظر

با من برقص حال و هوایت عوض شود


طوری‌که عاشقانه فضایت عوض شود


اسم مرا بگو، که به معنای تازه‌ای است


هر دفعه‌ای که لحن صدایت عوض شود

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳ ساعت 10:3 توسط عباس سوری |  نظر بدهید

ای رسن زلف تو پابند من

چاه زنخدان تو زندان من

دست فشان مست کجا می‌روی

پیش من آ ای گل خندان من

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 20:40 توسط عباس سوری |  نظر بدهید

چه‌کسی دل ز تو برد

زان همه عشق فراموش شدی

من که دل را به کسی جز تو ندادم هرگز

چه شد ای عشق که جز عشق هم آغوش شدی

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 16:7 توسط عباس سوری |  نظر بدهید

و چه دوستت دارم هایی که در سینه برای تو حبس کرده ام

و چه مرگی در انتظار من است اگر که نیایی

__________________________________________________________

عجیب نیست که اتش این عشق هر روز شعله ور تر میشود زمانی که خورشید تویی

نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ ساعت 8:20 توسط عباس سوری |  نظر بدهید

یعنی الان کجایی

اصلا منو یادت هست

نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲ ساعت 0:18 توسط عباس سوری |  نظر بدهید

به راستی عشق جانسوز ترین مرگ است

سوختن برای کسی که هست و نیست

میدانی هستی ام را به اتش کشیدی

مرا به نیستی رساندی

اما هنوز دلم هوای بودنت را دارد

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 9:55 توسط عباس سوری |  نظر بدهید

بر رهگذر بلا نهادم دل را
خاص از پی تو پای گشادم دل را

از باد مرا بوی تو آمد امروز
شکرانهٔ آن به باد دادم دل را

نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 16:25 توسط عباس سوری |  نظر بدهید
About Me

شاعرم شعر می‌گویم
بی ردیف و بی قافیه
گر شناسی روزگاری
عشق را
در زندگانی کافیه



.

Daily Links
Archive
Links
Code

آمارگیر وبلاگ

template designed by black theme